السيد محمود الهاشمي الشاهرودي
693
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بيت (ع) (فارسى)
فريه فِريه : بهتان ؛ تهمت . فريه در لغت به معناى افترا ، بدگويى و تهمت آمده است 1 ( - - ) بهتان ) ؛ ليكن در كلمات فقها بيشتر در خصوص افترا به زنا و لواط به كار رفته است كه در اصطلاح « قذف » ناميده مىشود 2 ( - - ) قذف ) . فساد فَساد : اختلال عمل از جهت اجزا يا شرايط / ضد صلاح ؛ تباهى . فساد در لغت در معناى تباهى و ضد صلاح به كار رفته است . 1 برخى لغويان گفتهاند : فساد عبارت است از خروج از حدّ اعتدال ؛ كم باشد يا زياد . 2 اين معنا در نفس و بدن و اشيايى كه خروج از استقامت و حدّ اعتدال در آنها متصور است به كار مىرود . 3 فساد در هر چيزى بر حسب آن است . فساد ميوه به تغيير مزه ، رنگ يا بوى آن و فساد عقيده به شرك ، كفر و امثال آن از انحرافات اعتقادى است ؛ چنان كه فساد در زمين با ايجاد رعب و وحشت در مردم ونا امن كردن راهها و مانند آن تحقق مىيابد ( - - ) محاربه ) . فساد در اصطلاح ، مقابل صحّت ( - - ) صحّت ) به كار مىرود و عبارت است از ناتمام بودن عملى به جهت نقصان در جزء يا شرطى كه عمل بدون آن فاقد آثار مطلوب خواهد بود . به عنوان مثال ، نماز فاسد به نمازى گفته مىشود كه فاقد بعضى اجزا و اركان ، مانند ركوع يا شرايط ، مانند طهارت باشد و معاملهء فاسد به معاملهاى اطلاق مىشود كه فاقد اركان و يا شرايط لازم باشد ، مانند مجهول بودن عوض در معامله . از احكام فساد به معناى نخست در ابواب عبادات ، عقود و ايقاعات سخن گفتهاند . حكم : فساد يا در عبادت است و يا در عقد و ايقاع . الف . فساد درعبادات : فساد درعبادت يا با ترك يكى از اركان آن تحقق مىيابد ،
--> ( 1 ) . لسان العرب و مجمع البحرين ، واژهء « فرا » * ( 2 ) . المهذب 2 / 546 ؛ الروضة البهية 9 / 49 ؛ جواهر الكلام 41 / 298 .